معنی اصطیاد
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) صید کردن. (از لطایف و منتخب) (غیاث اللغات) (آنندراج). شکار کردن چیزی را. (منتهی الارب). صید. (زوزنی). شکردن. شکریدن. تصید. شکار کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۲) (ناظم الاطباء): صیاد پیری آمد بر اصطیاد من داس و کمند و تیر و کمانش چهار تیر. سوزنی. شیر را با پیل نر جنگی فتاد خسته شد آن شیر و ماند از اصطیاد.مولوی.
کلمات همقافیه با «اصطیاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر