معنی اصطوانة
5 بازدید
[ اُ طُ نَ ] (معرب، اِ) اسطوانة. اسطوان. ستون. دعامة. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || چهار پای ستور. قوائم ستور. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). معرب استون فارسی است. ج، اصاطین، اصاطنة. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). و رجوع به استوانه شود.
کلمات همقافیه با «اصطوانة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر