معنی اصطناع کردن
5 بازدید
[ اِ طِ کَ دَ ] (مص مرکب) برگزیدن. گزیدن. انتخاب کردن. اختیار کردن : و در آن باید کوشید که ارادهٔ مردان را اصطناع کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۳۷).
کلمات همقافیه با «اصطناع کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر