معنی اصطلاء
7 بازدید
[ اِ طِ ] (ع مص) اصطلاء به آتش؛ بدان گرم شدن. طلب گرمی کردن بدان. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). تابیدن به آتش و گرم شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). تبیدن. به آتش تابیدن : {/Bأَوْ آتِیکُمْ بِشِهََابٍ قَبَسٍ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ . ۱۱-۱۶۲۷:۷/}(قرآن ۲۷/۷). || و یقال: فلان لایُصْطَلی ََ بناره؛ یعنی دلاوری است که کسی تاب مقاومت او را ندارد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). فلان لایصطلی بناره؛ اذا کان شجاعاً لایطاق. (اقرب الموارد).[ اِ طِ ] (ع مص) اصطلاء به آتش؛ بدان گرم شدن. طلب گرمی کردن بدان. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). تابیدن به آتش و گرم شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). تبیدن. به آتش تابیدن : {/Bأَوْ آتِیکُمْ بِشِهََابٍ قَبَسٍ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ . ۱۱-۱۶۲۷:۷/}(قرآن ۲۷/۷). || و یقال: فلان لایُصْطَلی ََ بناره؛ یعنی دلاوری است که کسی تاب مقاومت او را ندارد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). فلان لایصطلی بناره؛ اذا کان شجاعاً لایطاق. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اصطلاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر