معنی اصطرام
6 بازدید
[ اِ طِ ] (ع مص) اصطرام چیزی؛ قطع کردن آن. (از اقرب الموارد). درویدن درخت و بریدن آنرا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اصطرام نخل؛ بریدن آن. جدا کردن آن. (از اقرب الموارد). درویدن کشت را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بار خرما بریدن. (تاج المصادر بیهقی). بریدن. اجترام. قطع.
کلمات همقافیه با «اصطرام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر