معنی اصطخاب
5 بازدید
[ اِ طِ ] (ع مص) بانگ و فریاد کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اصطخاب الطیر؛ بانگ و فریاد مرغان و اختلاط آواز ایشان. (منتهی الارب). بهم بانگ کردن. (تاج المصادر بیهقی). افغان کردن. بانگ کردن. (زوزنی). اصطخاب طیر و جز آن؛ اختلاط آوازهای آنها در یکدیگر، تقول: سمعت اصطخاب الطیر. قال الشاعر: ان الضفادع فی الغدران تصطخب. (از اقرب الموارد). اصطخاب پرندگان یا غوکان؛ اختلاط آوازهای آنها. (از المنجد). اصطخاب پرندگان و جز آنها؛ درآمیختن آوازهای آنها بهم. (از قطر المحیط). || بانگ کردن موج. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ماء مصطخب الموج؛ ای صخبه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اصطخاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر