معنی اصطبار
4 بازدید
[ اِ طِ ] (ع مص) شکیبایی کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). صبر کردن. و طای آن بدل از تای فوقانی است. و در منتخب، شکیبایی نمودن. (آنندراج) (غیاث اللغات). صبر. (زوزنی). صبر کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۴). شکیبایی. شکیبیدن. شکیب. مصابرت. صابری. اصطبار بر چیزی؛ تصبر. اصبرار. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط): و مستعصم عذر گفت و وزیر از مواعید او بکلی مأیوس گشت و به قضا رضا داده دیدهٔ انتظار بر دریچهٔ اصطبار گذاشت. (رشیدی). || در پی قصاص شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اِصْطَبَرَ منه؛ اقتصَّ من معنی القصاص. (اقرب الموارد). || در پی رفتن. || خود را بستم بازداشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اصطبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر