معنی اصطباب
6 بازدید
[ اِ طِ ] (ع مص) ریخته شدن. (منتهی الارب) (قطر المحیط) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). تصبب. انصباب. (اقرب الموارد). || اصطباب آب؛ نوشیدن باقی ماندهٔ آنرا. (از اقرب الموارد). تصابب. (اقرب الموارد). و رجوع به تصابب شود. و در تاج آمده است: گویند: صببت لفلان ماءً فی القدح لیشربه و اصطببت لنفسی ماءً من القربة لأشربه. (از اقرب الموارد). || اصطباب و تصابب زندگی؛ گذراندن بقیهٔ آنرا. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اصطباب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر