معنی اصرار کردن
5 بازدید
[ اِ کَ دَ ] (مص مرکب) ثبات و دوام ورزیدن و ایستادگی کردن در کاری. و نیز لجاجت کردن و ایستادگی نمودن. (ناظم الاطباء). سماجت کردن. مُصِر بودن. ابرام کردن. پافشاری داشتن. اصرار ورزیدن. و رجوع به اصرار ورزیدن شود: کند در ره نوشتن ها چو اصرار سمش آب سیاه آرد قلم وار. اشرف مازندرانی (از ارمغان آصفی ص ۱۲۴).
کلمات همقافیه با «اصرار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر