معنی اصداع
6 بازدید
[ اِصْ صِ دْ دا ] (ع مص) متفرق و پریشان گشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اصداع قوم؛ پراکنده شدن ایشان. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). تصدع. و رجوع به تصدع شود. || اصداع الجمع؛ در اصطلاح صوفیه، فرق است بعد از جمع بظهور کثرت در وحدت و اعتبار کثرت در وحدت، کذا فی لطایف اللغات. (کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «اصداع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر