معنی اصداد
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ صَدّ. (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به صَدّ شود.[ اِ ] (ع مص) بازداشتن کسی را از چیزی و برگردانیدن. (منتهی الارب). بگردانیدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). بازداشتن و برگردانیدن. (آنندراج). منع کردن و منصرف کردن کسی. لغتی است در صدّ (ثلاثی): اناس اصدوا الناس بالسیف عنهم. (از اقرب الموارد). کسی را از کاری بازداشتن و برگردانیدن. (قطر المحیط). || ریمناک شدن جراحت. (منتهی الارب) (آنندراج). زرداب گرفتن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). چرک یافتن زخم. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «اصداد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر