معنی اصحر
5 بازدید
[ اَ حَ ] (ع ص) سرخ سپیدآمیخته. (منتهی الارب) (آنندراج). نزدیک به اصهب. (قطر المحیط) (از اقرب الموارد). و گویند: حمار اصحر و اتان صحراء. (از اقرب الموارد). || خاکی مایل به سرخی. (از اقرب الموارد). خاکی مایل به سرخی که در خفا اندکی به سفیدی زند. (از قطر المحیط). || (اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). اسد. (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «اصحر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حر» برای سرودن شعر