معنی اصحاب رقیم
5 بازدید
[ ا ب ر ] (اخ ) اصحاب الرقیم . در قرآن کریم بدینسان به آنان اشاره شده است : {/Bأَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحََابَ اَلْکَهْفِ وَ اَلرَّقِیمِ کََانُوا مِنْ آیََاتِنََا عَجَباً.۱-۱۱۱۸:۹/} (قرآن ۱۸/۹)؛ یا پنداشتی که یاران شکاف کوه و رخنه بودند از آیات های ما عجبی . (تفسیر ابوالفتوح چ قمشه ای ج ۶ ص ۳۷۱). و در تفسیر آن آرد: گفت ای محمد تو می پنداری که قصة اصحاب الکهف و اصحاب الرقیم از آیات و عجایب ما عجب است ؟ (از ص ۳۷۵ همان جلد). و دربارة قصة اصحاب رقیم آرد: در رقیم خلاف کردند. عبد الله عباس گفت : و ادیی است میان غضبان و ایله پیشتر از فلسطین و آن نام آن و ادیی است که اصحاب کهف در او بودند. کعب الاحبار گفت نام دیه ایشان است و بر قول عبد الله عباس : من رقمة الوادی باشد و آن آنجا باشد که آب در او باشد، عرب گوید کسی را که امری کند که در میان کاری شود: علیک بالرقمة و دع الضفة ؛ در میان رود کناره رها کن یعنی اصل کار جوی و حواشی رها کن و ضفتا. سعید جبیر گفت : رقیم لوحی بود از ارزیز نام ایشان و غیبت ایشان بر آنجا نقش کرده بودند بر در غار بناهادند تا مردم ببینند و از آن معتبر شوند، و بر این تأویل رقیم فعیل باشد بمعنی مفعول من الرقم و هو الکتابة . قولی دگر آنست که نافع روایت کرد از عبد الله عمر و وهب روایت کرد از نعمان بشیر از رسول (ص ) که او گفت اصحاب الرقیم سه مرد بودند که از شهر بیرون آمدند به بعضی حوائج خود، باران گرفت ایشان را. کوهی بود در او غاری ، گفتند در این غار شویم تا باران کم شود. چون در آن غار شدند سنگی عظیم از آن کوه درافتاد و در آن غار افتاد و در غار بگرفت چنانکه هیچ شکاف نماند که روشنایی در او افتادی و ایشان فروماندند و گفتند یا قوم این کار عظیم است و جز خدایتعالی کشف این بلا نتواند کرد بیایید تا هر یکی از ما عملی که در عمر خود کرده است خالص برای خدا شفیع سازیم باشد که خدای تعالی بر ما ببخشد، یکی از جملة ایشان گفت من در عمر خود حسنتی میدانم که کرده ام و آن آن بود که من جماعتی مزدوران را بمزد گرفتم تا برای من کار کنند مردی دیگر آمد نماز پیشین او رای گفتم تو نیز کاری کن تا مزد یکروزه بدهم ترا چون نماز شام بود و هر کسی رای مزدی دآدم بر تسواه یکی از جملة ایشان گفت مرا هم چندان میدهی که آنرا که از نیمه روز کار کرد؟ گفتم یا سبحان الله ! ترا بر مال من چه سبیل است که من به آن چه کنم ؟ تو مزد خود تمام بستان ، ترا با کسی دیگر کاری نیست . از من نشنید و بخشم برفت و مزد رها کرد. من آن مزد او نگاه میداشتم تا روزی گاوبچه ای میفروختند من آن مزد او به بهای آن دآدم ، در گله کردم بزرگ شد و آبستن شد و بزاد و از بچگان او بسیار شد تا گله ای گاو شد، پس از مدتی دراز که سالها بر این برآمد، پیری رای دیدم ضعیف که بیامد و گفت : مرا به نزدیک تو حقی هست . گفتم چیست آن ؟ گفت من آن مردم که آن روز آن مزد رها کردم و برفتم . من درنگریدم او رای بشناختم ، دست او گرفتم و او رای به صحرا بردم و گفتم : این گاوگله تراست . گفت : یا هذا بر من استهزا مکن . گفتم : و الله که این حق تست و تراست و کس رای در آن نصیبی نیست . او آن بگرفت و بسیار دعا کرد. بارخدایا اگر دانی که آن برای تو کردم ما رای خلاصی ده ، درحال آوازی از آن سنگ برآمد بحرانی از آن برآمد و بترکید و ثلثی ازو بیفتاد و روشنایی پدید آمد. و دیگری گفت که : من در عمر خود حسنتی کرده ام و آن آن بود که قحطی عظیم بود و زنی باجمال بنزدیک من آمد و از من گندم خواست ببها، من گفتم ممکن نیست الا بتمکین از نفس خود، ابا کرد و برفت . بار دیگر بازآمد و طعام خواست . گفتم : ممکن نیست بدون نفس تو. تا سه بار برفت و از روی ضرورت بازآمد و من او رای طعام ندآدم . بار چهارم گفت : اکنون ترا تمکین کردم از آنچه میخواهی . چون با او نشستم بخلوت خواستم تا دست به او دراز کنم او رای یافتم که میلرزید. گفتم : این چه حالست ؟ گفت : از خدای میترسم . گفتم : ای سبحان الله زنی در حال شدت و سختی و ضرورت از خدای میترسد و من در نعمت و رخا از خدای نترسم ؟ گفتم برخیز ای زن که ترا مسلم بکردم و بیش از آن طعام که او میخواست بدآدم او را. بارخدایا اگر دانی که آن برای تو کردم این بلا را از ما کشف بکن . پاره ای دیگر از آن سنگ شکسته شد و غار روشن شد. سیم دیگر گفت : من نیز حسنتی کرده ام و آن آن بود که مرا پدری و مادری بودند و من گوسفند داشتم ، نماز خفتنی پاره ای شیر برگرفتم برای ایشان و بیاوردم ، ایشان خفته بودند و مرا دل نیامد که ایشان رای بیدار کنم و خواب بر ایشان بیاشورم ، بر بالین ایشان نشستم گفتم تا خود بیدار شوند و گوسفندان ضایع بودند و مرا دل به گوسفند مشغول بود، با اینهمه از بالین ایشان برنخاستم تا صبح برآمد و ایشان بیدار شدند و من آن شیر به ایشان دآدم . بارخدایا اگر دانی که من ازبرای تو کردم این بلا از ما کشف کن . سنگ بیکبار از در غار بیفتاد و ره گشاده شد و ایشان بسلامت از آنجا بیرون آمدند. این قصة اصحاب رقیم است ، اما قصة اصحاب الکهف... اصحاب سیر خلاف کردند. (از تفسیر ابوالفتوح چ قمشه ای ج ۶ ص ۳۷۵): سال سی خفتی کنون بیدار شو گر نخفتی خواب اصحاب رقیم . ناصرخسرو. باز پرچین شودت روی و بخندی بفسوس چون بخوانم ز قرآن قصة اصحاب رقیم . ناصرخسرو. عابدی در کوه لبنان بد مقیم در بن غاری چو اصحاب الرقیم .بهایی . و رجوع به اصحاب کهف شود.
کلمات همقافیه با «اصحاب رقیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر