معنی اصاخة
5 بازدید
[ اِ خَ ] (ع مص) گوش داشتن. یقال: اصاخ له؛ ای استمع. (منتهی الارب). استماع و اصغاء. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). شنیدن و گوش داشتن. (آنندراج). فانیوشیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). گوش فراداشتن. شنفتن. گوش دادن. || اصاخهٔ فلان بر حق فلان؛ سکوت کردن برای از میان بردن آن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اصاخة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خة» برای سرودن شعر