معنی اصابع صفر

معنی اصابع صفر

5 بازدید
[ اَ بِ عِ صُ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) بیخ گیاهی است به شکل کف دست. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). گیاهی است بر شکل کف دست، جنون و سم را نفع دهد. (منتهی الارب) (آنندراج). شجرةالکف. کف عایشه. (الفاظ الادویه). کف مریم. (الفاظ الادویه). به هندی، هنس بدی. (مخزن الادویه). و ابن البیطار آرد: غافقی گوید گیاهی است که گیاه شناسان آن را کف عایشه و کف مریم خوانند. و برگ آن شبیه برگ گیاهی است که آن را خصی الذئب گویند و ساق بلند نازکی دارد که گلی فرفری رنگ از پایین تا بالای آن را فرومی پوشاند. و دارای بیخی است به اندازهٔ کف دست کودکی شیرخواره که بشکل پنج انگشت و پر از رطوبت است. در ریگزارها و کنار دریا میروید. ابن رضوان گوید: گونه ای از آن شبیه به کف دستی است که در آن پنج یا شش انگشت باشد. و گونهٔ دیگر همانند پنجهٔ شیر و برنگ زرد است... ابن سینا گوید: به شکل کف دستی است به رنگ ابلق زرد و سپید. گونه ای از آن سخت و کمی شیرین و گونه ای زرد خاکی است و سپیدی ندارد... (از مفردات ابن البیطار). بیخ نباتیست مانند کف دریا ابلق است و زرد و سفید، و صاحب تقویم گوید بیخ پنجنگشت و این خلاف است و نوعی است زرد بود تیره رنگ بی سفیدی و آنرا کف عایشه و کف مریم نیز گویند و طبیعت آن گرم و خشکست در دویم و محلل فصل های غلیظ بود، جهت سمها نافع بود و گزندگی جانوران، و جهت جنون بغایت مفید بود و عصبها را پاک گرداند از آفتها. دیسقوریدوس گوید اعضای عصبانی را نافع بود و دردهای آن ساکن گرداند و درد مفاصل و رعشه را سودمند بود و جنون و وسواس سودائی را نافع بود و دردهای آن ساکن گرداند و بدل وی در نفع جنون یک وزن و نیم آن هزارجشان و چهار دانگ آن سعد. بی نظیر بود به آلات بول و مصلح آن حب الآس یا بلوط بود. (اختیارات بدیعی). به پارسی انگشت زرد گویند و به هیأت به کف دست ماند، رنگ او میان زرد و سفید است و از غایت صلابت به دشواری شکسته شود، بطعم اندک شیرینی دارد. یونس گوید: گرم و خشکست در دوم، لطیف و محلل است و در انواع علل که مادهٔ او از برودت باشد نیکوست و اعصاب را قوت دهد، بدل او یک وزن و نیم او هزارجشانست و ثلثان او سعد. ابوریحان گوید زعم من آنست که اصابع صفر پنجنگشت است. (ترجمهٔ صیدنه). و رجوع به قانون ابن سینا کتاب ۲ ص ۱۶۰ س ۱۶ و تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ص ۵۱ و ذخیرهٔ خوارزمشاهی و تحفهٔ حکیم مؤمن و مخزن الادویه شود.

کلمات هم‌قافیه با «اصابع صفر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید