معنی اشیم

معنی اشیم

9 بازدید
[ اَشْ یَ ] (ع ص) باخال. ج، شیم. (منتهی الارب) (آنندراج). آنکه نشان مادرزاد دارد. خالدار. مؤنث: شَیماء. || از رنگهای اسب است، بدینسان که اگر در بدن اسب رنگهای مختلفی بجز رنگ سپید دیده شود و این رنگهای گوناگون کوچک و پراکنده باشد و مقادیر آنها نیز با هم متفاوت بنظر آید، آنگاه گویند اشیم. (از صبح الاعشی ج ۲ ص ۱۸).
[ اَشْ یَ ] (اِخ) جایی است. و این بجز اشیم است که تثنیهٔ آن اشیمان بود. (از معجم البلدان).
[ اَشْ یَ ] (اِخ) ابن اسحاق از عبداللََّه بن ابی بکر از عبداللََّه بن مکنف حارثی آورده است که وی در زمرهٔ کسانی بود که عمربن خطاب برای آنان از وادی القری سهمی تعیین کرد. رجوع به الاصابه ج ۱ ص ۲۵ شود.
[ اَشْ یَ ] (اِخ) ابن شقیق بن ثور. معاصر عبیداللََّه بن زیادبن ظبیان بود که مصعب بن زبیر را کشت. اشیم به عبیداللََّه گفت: تو که سر مصعب بن زبیر را نزد عبدالملک بن مروان بردی در روز رستاخیز به خدا چه پاسخ خواهی داد؟ عبیداللََّه گفت: خاموش باش، چه اگر خوارج در رستاخیز سخن بگویند تو از صعصعةبن صوحان خطیب تر خواهی بود. رجوع به البیان والتبیین ج ۱ ص ۲۶۰ شود.
[ اَشْ یَ ] (اِخ) ابن معاذبن سنان یا اقرع بن معاذ قشیری. از شاعران عرب بود و جوالیقی این شعر از او آورده است: و تأخذه عند المکارم هزة کما اهتز تحت البارح الغصن الرطب. بیت مزبور یکی از چهار بیتی است که ابوتمام آنرا در حماسه روایت کرده و جوالیقی آنرا هم به ابوالشغب عبسی و هم به اقرع بن معاذ قشیری نسبت داده است. و تبریزی شارح حماسه گفته است ابوریاش شعر را به ابوالشغب و ابوعبیده آنرا به اقرع نسبت داده است. رجوع به المعرب جوالیقی ص ۶۶ و شرح حماسه چ التجاریة ج ۱ صص ۲۶۳ -۲۶۴ و معجم الشعرای مرزبانی ص ۳۸۰ شود.
[ اَشْ یَ ] (اِخ) ضبابی. از صحابه بود و در عهد پیامبر (ص) کشته شد. از اینرو ضحاک بن سفیان فرمان داد از بابت دیت وی به زن او کمک کنند، و برحسب روایت دیگر پیامبر به ضحاک نوشت که به زن او از بابت دیت وی کمک شود. رجوع به الاصابه ج ۱ ص ۵۱ شود. || بنواشیم؛ قبیله ایست. (منتهی الارب). || صلةبن اشیم؛ تابعی بود. (منتهی الارب). رجوع به صلة شود.

کلمات هم‌قافیه با «اشیم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید