معنی اشگرف
6 بازدید
[ اَ گَ / اِ گَ ] (ص) نیکو و خوش آینده. (برهان). نیکو و خوش. (غیاث). خوب و بدیع و نیکو و آنرا شگرف نیز گویند. (انجمن آرای ناصری). خوب و بدیع و خوش آیند. (فرهنگ نظام) . نیکو و خوش آیند. (ناظم الاطباء) . خوب و بدیع و نیکو و خوش آینده و آنرا شگرف نیز گویند. (آنندراج). || (اِ) شأن و شوکت و عظمت. شأن و شوکت و حشمت. (برهان). شأن و شوکت. (غیاث). شأن و شوکت و عظمت. (ناظم الاطباء) (آنندراج). و رجوع به شگرف شود. || (ص) بزرگ مرتبه. مخفف آن شگرف در فارسی مستعمل است، اما در پهلوی اشگرف با الف بود. (فرهنگ نظام). بزرگ و عظیم. (رشیدی) (غیاث). ستبر و قوی و گنده و بزرگ. (برهان). ستبر و گنده و بزرگ. (ناظم الاطباء). قوی. (غیاث). چست و چابک : قصهٔ آن آبگیر است ای عنود که در او سه ماهی اشگرف بود. مولوی (مثنوی چ نیکلسون دفتر۴ بیت ۲۲۰۲). || قوی. (غیاث).
کلمات همقافیه با «اشگرف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رف» برای سرودن شعر