معنی اشک پیازی
6 بازدید
[ اَ کِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) اشک سرخ : تا چشم تو آراسته سرنامهٔ ناز است از دیدهٔ عشاق دهد اشک پیازی. علی خراسانی (آنندراج). و رجوع به اشک جگرگون و اشک حنائی و اشک خون آلوده و اشک خونی و اشک خونین شود.
کلمات همقافیه با «اشک پیازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر