معنی اشک راندن
4 بازدید
[ اَ دَ ] (مص مرکب) گریستن: هَطْل؛ اشک راندن چشم. (منتهی الارب): در این افسانه شرطست اشک راندن گلابی تلخ بر شیرین فشاندن. نظامی.
کلمات همقافیه با «اشک راندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر