معنی اشک تلخ

معنی اشک تلخ

6 بازدید
[ اَ کِ تَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) اشک چشم. (برهان). || آب چشم که از گریه و اندوه زاید. کذا فی الادات و القنیة. (مؤیدالفضلا). اشک غم. (رشیدی). کنایه از اشک ماتمین و غمگین باشد. (هفت قلزم). اشکی که از گریهٔ غم بریزد: چنان محوم که اشک تلخ در چشمم نمیگردد قیامت گر نمکدان بشکند در چشم حیرانم. صائب. و در مؤیدالفضلا نوشته اشکی که از درد فراق برآید، تلخ باشد و نیز گرم بود، بخلاف اشک خوش و فرح که آن شیرین و سرد بود. (آنندراج): بیتی دو سه زارزار برخواند اشکی دو سه تلخ تلخ بفشاند.نظامی. اشک شور. اشک نیمشور. اشک خوش نمک. (آنندراج). || کنایه از شراب انگوری. (برهان) (هفت قلزم).

کلمات هم‌قافیه با «اشک تلخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید