معنی اشک تلخ
6 بازدید
[ اَ کِ تَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) اشک چشم. (برهان). || آب چشم که از گریه و اندوه زاید. کذا فی الادات و القنیة. (مؤیدالفضلا). اشک غم. (رشیدی). کنایه از اشک ماتمین و غمگین باشد. (هفت قلزم). اشکی که از گریهٔ غم بریزد: چنان محوم که اشک تلخ در چشمم نمیگردد قیامت گر نمکدان بشکند در چشم حیرانم. صائب. و در مؤیدالفضلا نوشته اشکی که از درد فراق برآید، تلخ باشد و نیز گرم بود، بخلاف اشک خوش و فرح که آن شیرین و سرد بود. (آنندراج): بیتی دو سه زارزار برخواند اشکی دو سه تلخ تلخ بفشاند.نظامی. اشک شور. اشک نیمشور. اشک خوش نمک. (آنندراج). || کنایه از شراب انگوری. (برهان) (هفت قلزم).
کلمات همقافیه با «اشک تلخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لخ» برای سرودن شعر