معنی اشکم
41 بازدید
[ اِ کَ ] (اِ) (از پهلوی اشکمب) شکم. (مؤید الفضلا ج ۱ ص ۱۳۹) (هفت قلزم) (شعوری) (شرفنامهٔ منیری). شکم. شاعری در هجو گفته : اشکمش آمد فراخ او را ز بطن مادرش شورپشتی دارد از پشت پدر آن بدلجام. (آنندراج). آن حصهٔ مجوف انسان و حیوان که نام تکلّمیش شکم و نام عربیش بطن است... لفظ مذکور مأخوذ از پهلوی است. مخفف آن شکم اکنون در تکلم فارسی مستعمل است و در پهلوی اشکومب بوده است. (از فرهنگ نظام): انّ اباهریرة اصیب به [ بوجع البطن ] فقال له صلی اللََّه علیه و سلم: اشکم درد! معناهُ بالفارسیة أَ بِکَ وجع البطن؟ فقال نعم. فأمره ان یصلی. (تذکرهٔ ضریر انطاکی ج ۲ ص ۴۸ س ۱۱۴). چو آبستنان اشکم آورده پیش چو خرمابنان پهن فرق سری.منوچهری. ای کت اشکم پر ز نعمت جان تهی چون کنی بیداد کایزد داور است. ناصرخسرو. و بدست راست خنجری کشیده و در اشکم آن شیر یا کرگدن زده. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۷). شیر بی دمّ و سر و اشکم که دید این چنین شیری خدا هم نافرید. مولوی. خیک اشکم گو بدر از موج آب گر بمیرم هست مرگم مستطاب.مولوی. آن دل مردی که از زن کم بود آن دلی باشد که کم زاشکم بود.مولوی. و رجوع به شکم شود.
کلمات همقافیه با «اشکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر