معنی اشکلک کردن
6 بازدید
[ اِ کِ لَ کَ دَ ] (مص مرکب) پاره های نی بزیر ناخنها فروبردن شکنجه را. چوب میان انگشتان گذاشتن و فشردن و این نوع عقوبت در روزگار استبداد متداول بود. رجوع به اشکلک شود.
کلمات همقافیه با «اشکلک کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر