معنی اشکلک
6 بازدید
[ اِ کِ لَ ] (اِ) آلتی است از چوب که لای پنجهٔ دزدان گذارند و فشار دهند تا از درد عاجز شوند و دزدی را بروز دهند. مثال: دیشب در ادارهٔ نظمیه دزدی را اشکلک کردند، هزارها تومان مال دزدی بروز داد. (فرهنگ نظام). آلت شکنجه. (فرهنگ ضیاء). شکنجه ای با فروبردن تراشهٔ نی میان ناخن و گوشت یا نهادن چوب در فرجه های انگشتان و فشردن. و این گونه شکنجه در روزگار استبداد متداول بود. || اشکلک خیمه؛ پَل. چوب که به زمین فروبرند و طناب خیمه بدان بندند. || دستهٔ طنابین جوال که گاه قپان کردن قلاب در آن افکنند. || در تداول بهبهان، دام. تله.[ اِ کَ لَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان رحیم آباد بخش رودسر شهرستان لاهیجان که در ۱۲۰۰۰گزی جنوب رودسر متصل به مرکز دهستان واقع و منطقه ای جلگه، معتدل مرطوبی و مالاریائی است. سکنهٔ آن ۷۱۵ تن میباشد که از مذهب شیعه پیروی میکنند و بزبان فارسی و لهجهٔ گیلکی سخن میگویند. آب آن از پل رود برنج چای تأمین میشود و محصول آن، چای و شغل اهالی زراعت است. راه فرعی به شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «اشکلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر