معنی اشکفت
21 بازدید
[ اِ کَ ] (اِ) غار. (جهانگیری). غار و رخنهٔ کوه و اصل در آن شکاف و شکافته بوده. (انجمن آرای ناصری). مغاره و غار و رخنهٔ کوه. (ناظم الاطباء). شکفت : برون آمد ز دروازه شتابان نهاده روی زی اشکفت دیوان. (ویس و رامین).[ اِ کِ ] (اِ) عجب. (جهانگیری). عجب و آنرا شکفت نیز گویند و در مقام تعجب شکفتا نیز گویند مانند ای عجب و عجب او شکفتید یعنی در عجب افتاد و بر این قیاس شکوفیدن یعنی شکفته شدن و در شکفت ماندن و رشیدی شکوف بضم بمعنی شکافنده آورده چنانکه اسدی گوید: قلا دید در لشکر افتاده توف از آن پهلوان جمله صف را شکوف. هم شیخ سعدی گفته: که لشکرشکوفان مغفرشکاف نهان صلح جستند و پیدا مصاف. (انجمن آرای ناصری). و رجوع به شگفت و اشگفت شود.[ اِ کُ ] (مص مرخم، اِمص) شکفتن گل را گویند. (جهانگیری). شکفتن گل را گویند. شکفت و شکوفه و بشکوفه و اشکفیده و اشکوفه مأخذش از اینجاست چون واو و فا تبدیل یابند بمعنی شکفته است. (انجمن آرا). باز شدن غنچه و گل.
کلمات همقافیه با «اشکفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر