معنی اشکس
10 بازدید
[ اَ کَ ] (اِخ) یا اشکش یا اشکسن. نام پهلوانی. (لغات شاهنامه). و صاحب مجمل التواریخ آرد: اندر عهد کیخسرو هم این بزرگان به جای بودند: بیژن گیو... و اشکس قباد کاوه و... رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۹۱ و اشکش شود.
کلمات همقافیه با «اشکس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کس» برای سرودن شعر