معنی اشکره
6 بازدید
[ اِ کَ رَ / رِ ] (اِ) هر مرغ شکاری از اقسام باز و باشه و غیر آنها: اشکره را از پی جوق کلنگ هست چو آویزش قصاب چنگ.امیرخسرو. شِکره مخفف اشکره است. (فرهنگ نظام). طایر شکاری که آنرا شکره گویند. (غیاث). مرغی شکاری که آنرا پیغو خوانند. (التفهیم). مرغان شکاری را گویند مطلقاً و بعضی گویند مرغی است شکاری از جنس باشه لیکن از باشه کوچکتر بود و آنرا پیغو خوانند. (برهان). مرغان شکاری. (انجمن آرا). مرغ شکاری که آنرا شکره نیز گویند. (آنندراج): چاو گنجشک که از اشکره گریزد او بانگ همی کند آواز او را چاو خوانند و گویند همی چاود. (لغت نامهٔ اسدی). و زینت پادشاهان ساخت از اسپان برنشستن و بارها بر چهارپایان نهادن و اشکره ها از بهر نخجیر بدست آوردن. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۲۸). خادمی باشه بر دست داشت، آن باشه بخواست و بر دست نشاند، در آن میان از دهن خیو بینداخت... عبداللََّه خطیب... نعلین برداشت و آن خادم را نعلینی چند بر گردن زد و گفت شما ملک زادگان را چنین می پرورید کز ایشان این بی ادبی می آید که اشکره بر دست دارند و خیو اندازند! (نوروزنامه).
کلمات همقافیه با «اشکره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر