معنی اشکان
5 بازدید
[ اِ ] (معرب، اِ) (از کلمهٔ اسپانیولی اِسکانو) ج، اشاکن. نیمکت پشتی دار برای سه یا چهار تن بقولی. ج، اشاکین.[ اَ ] (اِخ) یا اشغان یا اشقان بزرگ. برحسب روایات شرقیان، نیای سلسلهٔ اشکانیان بود. مرحوم پیرنیا آرد: گفته میشود که اشکان پسر دارای اکبر است و نیز گویند که پسر اشکان بن کی ارش بن کیقباد میباشد. غیر این را هم گفته اند. (از ایران باستان ج ۳ ص ۲۵۵۷). و رجوع به همان کتاب ج ۳ ص ۲۵۴۸ و فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۷ و مجمل التواریخ و القصص ص ۳۲ و ۵۹ و قاموس الاعلام ج ۲ ص ۹۸۳ شود.
کلمات همقافیه با «اشکان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر