معنی اشکاری
7 بازدید
[ اِ ] (ص نسبی) شکاری و شکارچی و نخجیرگر و صیاد. (ناظم الاطباء). شکاری و صیاد. (آنندراج): بیا بر بام ای عارف مکن هر نیمشب زاری کبوترهای دلها را توئی شاهین اشکاری. شمس تبریزی (از فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۴۳).
کلمات همقافیه با «اشکاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر