معنی اشکار

معنی اشکار

6 بازدید
[ اِ ] (اِ) شکار که نخجیر است، و شکار کردن را نیز گویند. (برهان) (هفت قلزم) (آنندراج). شکار. صید: جز ملک محمود که تواند کرد نرّه شیری بخدنگی اشکار.فرخی. در کوی این ستمگر جورآیین غیر از گراز هیچ نه اشکارش.ناصرخسرو. همچو صیادی سوی اشکار شد.مولوی. آن چه دیدی بهتر از پیکار من تا شدی تو سست در اشکار من. مولوی (از فرهنگ ضیاء). آلت اشکار جز سگ را مدان کمترک انداز سگ را استخوان.مولوی. گفت ابلیس لعین دادار را دام رفتن خواهم این اشکار را.مولوی. هست کسی کو چو من اشکار نیست هست کسی کش طلب یار نیست. مولوی (از انجمن آرا) (از آنندراج). و رجوع به شکار شود.
[ اِ ] (ع مص) اشکار ضرع؛ پرشیر شدن پستان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || اشکار قوم؛ صاحب شتران بسیارشیر شدن آنان. یا دوشندهٔ شتران پرشیر گردیدن ایشان. (منتهی الارب). پرشیر شدن شتران قوم. (از اقرب الموارد). || اشکار نخل؛ شکیر برآوردن خرما. || اشکار شجر؛ برگ برآوردن درخت . || اشکار کرم؛ بردمیدن نهال رز از شاخ آن. (منتهی الارب).
[ ] (اِخ) قریه ای است در چهارفرسنگی جانب مغرب فارغان. (فارسنامهٔ ابن بلخی). و جزو محال سبعه است.

کلمات هم‌قافیه با «اشکار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید