معنی اشونی
7 بازدید
[ اَ ] (اِخ) نام طبیبی بهند بود. رجوع به تحقیق ماللهند ص ۷۶ شود. || نام یکی از منازل ماهها. (همان کتاب ص ۱۰۷ و ۱۷۳ و ۱۸۶ و ۲۴۳ و ۲۶۲ و ۲۶۶). || نام شهریست. (همان کتاب ص ۱۴۸).[ اُ ] (اِخ) ادیب غانم بن ولید مخزومی اشونی. از شاعران بود و سلفی این ابیات را به وی نسبت داده است: و من عجب انی احن الیهمُ و اسأل عنهم من لقیت و هم معی و تطلبهم عینی و هم فی سوادها و یشتاقهم قلبی و هم بین اضلعی. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اشونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر