معنی اشوع
5 بازدید
[ اَشْ وَ ] (ع ص) مرد ژولیده و پریشان موی. مؤنث: شَوعاء. ج، شوع. (منتهی الارب) (آنندراج). در المنجد چنین است: آنکه موی ژولیده و تیره رنگ دارد. || اسبی که یکی از دو گونهٔ آن سپید است. مؤنث: شَوعاء. ج، شوع. (از المنجد). || (اِخ) نام نیای قاضی کوفه سعیدبن عمروبن اشوع که از ثقات بود. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اشوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر