معنی اشور
4 بازدید
[ اُ ] (ع اِ) جِ اُشُر، بمعنی خوبی دندان و تیزی آنها از روی خلقت باشد یا از روی عمل. (منتهی الارب) (آنندراج). و رجوع به اُشُر شود. || جِ اُشَر. رجوع به اُشَر شود.[ اَشْ شو ] (اِخ) از کشورهای باستان بود که سراسر بلاد دجلهٔ میانه را فرامیگرفت و بنام یکی از الهه های آن کشور و نخستین پایتخت آن خوانده میشد. مردم آن همچون بابلیان (کلدانیان) از نژاد سامی بودند و بزبان آنان سخن می گفتند. با ملتهای همجوار خود زدوخورد میکردند و مدتی زیر فرمان کلدانیان بودند. کشور آشوریان در روزگار تیگلات پیلرز سوم و سارگن دوم و سناخریب و آشور بانیپال (در دو قرن ۷ و ۸ ق. م.) به اوج عظمت نائل آمد از اینرو سلاطین آن تا مصر پیش رفتند و سیادت بر آن سرزمین را بدست آوردند. سرانجام نینوا پایتخت دوم آن قوم در زیر حملات مادها و بابلیها (۶۱۲ ق. م.) سقوط کرد و نام آن کشور از روی زمین برافتاد. (از اعلام المنجد). و صاحب قاموس کتاب مقدس آرد: بسیاری از علما و دانشمندان گمان برده اند که قصد از لفظ آشور که در حزقیال (۳۱:۳) مکتوب است اشاره به مملکت آشور و مابقی فصل کتاب مرقوم دلالت بر عظمت و انقلاب آن میکند و هرگاه ذکر شود مقصود از تمامی بلادی است که از طرف مغرب به بحر متوسط و از شرق به نهر هند محدود میباشد. و در کتب مقدس لفظ اشوریین بسیار استعمال شده و مراد اهل آشور یا اهل آن مملکتی است که پایتخت آن نینوا بوده و چون اهالی بابل و کلدانیان این لفظ را استعمال کنند مراد اهل آن مملکتی باشد که پایتختش بابل بوده است، برخلاف اهالی سور که چون این لفظ را ذکر کنند مراد از اهالی بلادی است که بزرگترین شهرهای آن اولا صور به بعد دمشق میباشد که از طرف جنوب شرقی بزمین کنعان محدود است و بسا میشود که این دو لفظ یعنی آشور و سور با یکدیگر مشتبه شوند و حال اینکه مأخذ و مصدر هر دو در غایت تفاوت و تباین میباشد زیرا که اولی از اَشوربن سام بن نوح و دومی از صور گرفته شده است. و رجوع به همان کتاب صص ۷۳ -۷۸ و ضمیمهٔ معجم البلدان چ مصر ص ۹۸۳ و کتاب النقود ص ۹۴، و آسور و آشور شود.[ اَشْ شو ] (اِخ) معرب یا لهجه ای در آشور. نام پسر دومینِ سام بن نوح بود که وی را بنیان گذار آشور دانند. و رجوع به آسور و آشور شود.
کلمات همقافیه با «اشور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر