معنی اشهبی
5 بازدید
[ اَ هَ ] (اِخ) رجوع به ابراهیم بن یحیی بن عثمان غزی شود.[ اَ هَ ] (اِخ) ابوالمکارم محمدبن عمربن امیرجه بن ابی القاسم بن ابی سهل بن ابی سعید میاد اشهبی. نزیل بلخ بود و به فضل و محفوظات شهرت داشت. ببلاد هند سفر کرد و نواحی و مرزهای خراسان را پیمود. بسیار حدیث سماع کرد و بسفرهای دریایی نیز همت گماشت. مردی ظریف گفتار و ظریف کردار بود. علت اشتهار وی بدین نسبت این بود که شبی با گروهی از جوانان در خانهٔ سید شرف الدین بلخی علوی به بذله پردازی و ظرافت گویی پرداخت و یکی از سرگرمیهای اهل آن محفل این بود که کلمه های مشکلی ترتیب میدادند و هر یک از حضار باید آنها را بیدرنگ و بی غلط میخواندند و هرکس درنگ میکرد یا زبانش میگرفت یا غلط میکرد غرامتی میپرداخت، ازجملهٔ الفاظی که وی طرح کرد اینها بود: اسب اشهب دراه [ظ: در راه ] نخشب. و از آن شب وی را به کلمهٔ اشهبی ملقب کردند و بدان شهرت یافت. اشهبی از این اشخاص سماع کرد: در هرات از ابوعبداللََّه محمدبن علی بن محمد عبری و ابوعطا عبدالاعلی بن عبدالواحد و در نیشابور از ابوتراب عبدالباقی بن یوسف مراعی (کذا) و ابوالحسن مبارک بن عبیداللََّه بن محمد واسطی و در بلخ از ابوالقاسم احمدبن محمدبن جلیل و ابواسحاق ابراهیم بن ابی نصر محمدبن ابراهیم تاجر و طبقهٔ ایشان... وی در سال ۴۶۶ هـ . ق. در بلخ متولد شد و در شوال سال ۵۳۲ درگذشت و در مقبرهٔ باب نوبهار مدفون شد. (از انساب سمعانی).[ اَ هَ ] (اِخ) ابوابراهیم محمدبن حسین بن صالح بن عرق ان (کذا) اشهب اشهبی بخاری. از محدثان بود. رجوع به انساب سمعانی شود.
کلمات همقافیه با «اشهبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر