معنی اشه
5 بازدید
[ اُ شَ / شِ ] (اِ) گیاهی است که کمان گران بر بازوی ازجابدررفته بندند، و اشق معرب آنست. (برهان) (آنندراج) (شعوری). و بتازیش اشق نامند. (سروری). صمغ گیاهی است بشکل خیار که بر بازوی بدررفته بندند تا بجای آید. اشج و اشق معرب آن. (رشیدی). گیاهی است که بر عضو بدررفته بندند، و معرب آن اشق است. (انجمن آرا). وُشَّق. (منتهی الارب). انگم، و آن دارای چسبی است که کمانگران و شکسته بندان بکار برند. و رجوع به اشنه و اشق و وشق و اشج شود.[ ] (اِخ) نام اشک بن دارابن دارا برحسب یکی از روایات. ابن البلخی آرد: و بروایتی دیگر چنین است: اشه بن اشدبن ازران بن اشقان بن اش الحیاربن سیاوش بن کیکاوس. (از فارسنامهٔ ابن البلخی چ طهرانی ص ۱۴). و در مجمل التواریخ و القصص چنین است: آذروان بن بوداسف بن اشه بن ولداروان بن اشه بن اسغان... (مجمل التواریخ ص ۳۲). و رجوع به اشک و تاریخ ایران باستان ج ۳ شود.[ ] (اِخ) از رستاق طبرش همدانی و اصبهانی. (تاریخ قم ص ۱۲۰).
کلمات همقافیه با «اشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر