معنی اشنک
5 بازدید
[ ] (اِخ) اشنک ختائی. شوهر مغالجین دایهٔ غازان خان بود. رجوع به تاریخ غازان ص ۳ و ۴ شود.[ اَ شَ نَ ] (اِ) گونه ای از صنوبر که دار آن راست و محکم نیست و آنرا شالک دَل، حَشنک، دله راجی، اره قلمه، و هم صنوبر نامند. جنسی پست از تبریزی که گره دار باشد و راست برنیاید. و رجوع به گیاه شناسی حسین گل گلاب ص ۲۷۲ شود.
کلمات همقافیه با «اشنک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر