معنی اشلاء
4 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ شِلْو. (دهار) (منتهی الارب). جِ شلو، بمعنی اندام و تن از هر چیزی. (آنندراج). رجوع به شِلْو شود. اعضای گوشتی. (از معجم البلدان). || بنوفلان اشلاء فی بنی فلان؛ ای بقایا. (از معجم البلدان). بقایای چیزی. || اشلاءاللجام؛ تسمه های لگام یا تسمه هایی که از باعث امتداد زمان، آهن آن دقیق و تنک شده باشد. (منتهی الارب). سیوره و قیل التی تقادمت فدقَّ حدیدها. (اقرب الموارد).[ اِ ] (ع مص) توبره بنمودن ستور را تا بیاید و انس گیرد: اشلی دابته اشلاءً. || خواندن ناقه را برای دوشیدن: اشلی الناقة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خواندن بهیمه را. (زوزنی). خواندن بهیمه. (تاج المصادر بیهقی). || خواندن سگ را تا برآغالاند بر صید: اشلی الکلب. (منتهی الارب). برانگیختن سگ بر شکار. و ابوزید گفته است: سگ را خواندن: اشلیت الکلب؛ دعوته. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اشلاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر