معنی اشغان
5 بازدید
[ اَ ] (اِخ) معرب اشکان، نیای سلسلهٔ اشکانیان. رجوع به اشکان و اشک و تاریخ ایران باستان ج ۳ ص ۲۵۵۰ و ۲۵۸۰ شود.[ اَ ] (اِخ) ابن انمر الجباربن ساوس بن کیکاوس یا اشغان بن اش الجباربن سیاوخش بن کیقاوس الملک نیای اشک سرسلسلهٔ اشکانیان بود. رجوع به التنبیه والاشراف مسعودی ص ۵۹ و مروج الذهب ص ۱۰۱ و تاریخ ایران باستان ج ۳ ص ۲۵۵۱ و ۲۵۵۲ و اشکانیان شود.
کلمات همقافیه با «اشغان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر