معنی اشغال
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) در کار داشتن کسی را. لغت ردی است یا کم یا جید و فصیح. (منتهی الارب). و آن لغتی جَیّد و بقولی ردی است. در ردی بودن این لغت گویند صاحب بن عباد بعامل خویش که در نامه ای نوشته بود: ان رأی مولانا ان یأمر باشغالی ببعض اشغاله فعل. پاسخ داد: من کتب لاشغالی لایصلح لاشغالی. رجوع به معجم الادباء ج ۲ ص ۳۲۲ و همین لغت نامه ذیل صاحب بن عباد شود.[ اَ ] (ع اِ) جِ شُغْل و شُغُل و شَغَل. (منتهی الارب) (مؤید الفضلاء). شغلها. (غیاث). کارها: ای خواجهٔ بزرگ گر اشغال نی ترا برگیر جاخشوک و برو می درو حشیش. دقیقی . مردم... بامداد نخست برای او [ خیزران ] رفتندی بسلام و سعی کردندی در اشغال مردم گزاردن. (مجمل التواریخ والقصص). که از مباشرت اشغال و ملابست اعمال اعراض کلی مینمودم. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «اشغال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر