معنی اشعال

معنی اشعال

4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) اشعلت النار فاشتعلت؛ افروختم آتش را پس برافروخته شد. (منتهی الارب). || اشعل ابله بالقطران؛ درگرفت شتران خود را بقطران. (منتهی الارب)؛ کثَّره علیها. (اقرب الموارد). || پراکنده کردن اسبان را در غارت و جز آن. (منتهی الارب). اشعل الخیل فی الغارة؛ بثها. (اقرب الموارد). || اشعل الابل؛ فرّقها. (اقرب الموارد). || نیک سیراب کردن. (منتهی الارب). اشعل السقی؛ اکثر الماء. (اقرب الموارد). || آب چکیدن از مشک و جز آن از هر جای. (منتهی الارب). اشعلت القربة او المزادة؛ سال ماؤها متفرقاً. (اقرب الموارد). || جای جای خون برآمدن از زخم نیزه. (منتهی الارب). اشعلت الطعنة؛ خرج دمها متفرقاً. (اقرب الموارد). || بسیار روان شدن اشک از چشم. (منتهی الارب). اشعلت العین؛ کثر دمعها. (اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «اشعال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید