معنی اشظاظ

معنی اشظاظ

5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ شَظّ، بمعنی بقیهٔ روز. || جِ شظیظ، بمعنی جوال بسته و غیره. (از اقرب الموارد). رجوع به شظ و شظیظ شود. || گویند: طاروا اشظاظاً؛ یعنی پراکنده و متفرق شدند. (از اقرب الموارد).
[ اِ ] (ع مص) دراز کردن شتر دم خود را. (منتهی الارب). اشَظّ البعیر؛ مَدّ ذنبه. (اقرب الموارد). || استیخ کردن نره را. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد بنقل از قاموس). || چوب گوشهٔ جوال ساختن. و چوب در گوشهٔ جوال کردن. (منتهی الارب). اشظاظ ظرف؛ شظاظ در آن بستن، و شظاظ بمعنی چوب سرکجی است که آنرا در دو دستهٔ جوال داخل کنند. (از اقرب الموارد). || راندن و پریشان کردن. (منتهی الارب). اشظاظ قوم؛ پراکندن ایشان و بقولی راندن ایشان. (از اقرب الموارد). || برپا کردن. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «اشظاظ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اظ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید