معنی اشرقی
6 بازدید
[ اَ رَ ] (اِخ) احمدبن محمد اشرقی منسوب به ذواشرق. شاعری بود که ملک معز اسماعیل بن سیف الاسلام طغتدکین بن ایوب را در قصیده ای مدح کرد. مصراع اول مطلع آن این است: بنی العباس هاتوا ناظرونا. رجوع به معجم البلدان ج ۱ ص ۲۵۶ شود.[ اَ رَ ] (اِخ) مسعودبن علی بن مسعود اشرقی. فقیه و قاضی یمن بود. وی در حدود ۵۹۰ هـ . ق. در روزگار اتابک سنقر مملوک سیف الاسلام درگذشت. او راست: الامثال فی شرح امثال اللمع تألیف ابواسحاق شیرازی. و کتاب الشهاب و شروطالقضاء و غیره. رجوع به معجم البلدان ج ۱ ص ۲۵۶ شود.
کلمات همقافیه با «اشرقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر