معنی اشرفیه

معنی اشرفیه

8 بازدید
[ اَ رَ فی یَ ] (اِخ) نام یکی از طوایف ترکمان است که در اواسط قرن ۷ هجری در نواحی سوریه نفوذ و قدرت فراوانی داشتند. (از قاموس الاعلام).
[ اَ رَ فی یَ ] (اِخ) قریه ای است در ایالت دمشق از ناحیهٔ وادی العجم بر مسافت دو ساعت راه از دمشق به جنوب آن و دارای صد خانوار است. (از ضمیمهٔ معجم البلدان ص ۲۸۲).
[ اَ رَ فی یَ ] (اِخ) تلی است در جانب شرقی بیروت که چند خانوار در آنجا سکونت دارند و یکی از محلهائی است که در آن در جلو نهرالکلب بندهائی برای تقسیم آب بر قسمت جنوبی دیه های اطراف بسته اند. (از ضمیمهٔ معجم البلدان ص ۲۸۳).
[ اَ رَ فی یَ ] (اِخ) قریه ای است در اطراف دمشق در ناحیهٔ وادی بردی که از شهر دمشق به شمال غربی آن مسافت دو ساعت و نیم راه است. و قریهٔ مزبور بین هامه و بسیما واقع و دارای ۵۴ خانوار است. (از ضمیمهٔ معجم البلدان ص ۲۸۲).

کلمات هم‌قافیه با «اشرفیه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید