معنی اشرف
6 بازدید
[ اَ رَ ] (ع ن تف) شریفتر. مهتر. - اشرف مخلوقات؛ آدمی. || گاه عنوان و صفت شخص یا مکان مقدس باشد: حضرت اشرف. جناب اشرف. نجف اشرف. || بلندتر از هر چیزی. (منتهی الارب). || (ص) منکب اشرف؛ دوش بلند. || (اِ) شب پره. (منتهی الارب). || مرغی است دیگر که آشیانه نسازد و فرودنیاید، الا ریثما یجعل لبیضه اُفحوصاً من تراب و یبیض و یغطی علیه فیطیر و بیضه ینفقس بنفسه، فاذا اطاق فرخه الطیران کان کابویه فی عادتهما. (منتهی الارب). و در ترجمهٔ قاموس چنین است: و پرنده ای دیگر است که از برای او آشیانی نیست و نمی افتد و فرونمی آید مگر وقتی که میکند از برای تخم کردن آشیانی از خاک و تخم میکند در او و می پوشد بر او چیزی و پرواز میکند و تخم او تباه و شکسته میشود بخودی خود. پس وقتی که جوجهٔ او توانا شد از پریدن، هست مثل پدر و مادر در خوی ایشان. || ستر اشرف؛ از ترکیباتی است که روی سکه ها نوشته میشد تا بر رتبه ها و مقامات و امثال آن دلالت کند و این ترکیب را بجای «جهة» بکار میبردند. صاحب النقود ذیل «جهة» مینویسد: کنایه از زن شریفی است که نخواهند نام او را ذکر کنند، و ذیل «ستر اشرف» آرد: کسانی که بخواهند در اکرام و احترام و اشاره دقیق امعان کنند این ترکیب را بجای «جهة» بکار میبرند... رجوع به النقود ص ۱۳۵ شود. || نزد صوفیه عبارت است از ارتفاع وسائط. هرچند میان موجِد و موجَد وسائط کمتر و احکام وجوبش بر احکام امکانش اغلب، آن شی ء اشرف و اگر وسایط اکثر میان وی و حق، آن شی ء اخسّ. از بهر همین، عقل اوّل و ملائکهٔ مقربون از انسان کامل اشرف باشند، و انسان از ایشان اکمل. نظم: میان اشرف و اکمل تمیز است ترا کردم خبر دریاب نیکو ملک اشرف بود انسان کامل ولی انسان کامل اکمل از او. کذا نقل عن عبدالرزاق الکاشی. (کشاف اصطلاحات الفنون ص ۸۴۲). - امکان اشرف؛ در حکمت اشراق در برابر امکان اَخَسّ است. شیخ اشراق در حکمة الاشراق در ذیل «فی قاعدة الامکان الاشرف علی ما هو سنّةالاشراق» در این باره بتفصیل بحث کرده است. رجوع به کتاب حکمة الاشراق چ کربن ص ۱۵۴ و فهرست آن و منظومهٔ حاج ملا هادی شود.[ اَ رَ ] (اِخ) نسبت او معلوم نیست. ابواسحاق بن یاسین نام او را در زمرهٔ گروهی از صحابه که از هرات نزد حضرت رفته اند، یاد کرده و ابوموسی آنرا استدراک کرده است. (از الاصابه ج ۱ ص ۵۰).[ اَ رَ ] (اِخ) یکی از هشت تن رهبانان حبشه است که نزد حضرت رسول آمدند. (الاصابة ج ۱ ص ۵۰). و رجوع به ابرهه در همان جلد ص ۱۳ شود.[ اَ رَ ] (اِخ) نام یکی از سرهنگان ابومسلم بود که ابومسلم او را بکشت و زن وی خاوند دیههٔ نرشخ بود. نام او را شرف هم ضبط کرده اند. رجوع به تاریخ بخارای نرشخی ص ۸۳ شود.[ اَ رَ ] (اِخ) نام سابق بهشهر. رجوع به بهشهر و سفرنامهٔ رابینو و مرآت البلدان ج ۱ ص ۴۱ شود.[ اَ رَ ] (اِخ) موضعی است. بحجاز در دیار بنی نصربن معاویه. (معجم البلدان).[ اَ رَ ] (اِخ) معروف به ابن اینال فرزند یوسف بن اینال طرازی حنفی بود. او راست: محکمةالسلطان فی مختصر فتاوی قاضیخان که در شوال سال ۷۶۱ هـ . ق. در قدس آنرا بپایان رسانید. (از اسماء المؤلفین ج ۱ ستون ۲۲۴).[ اَ رَ ] (اِخ) اسماعیل الاول. پادشاه سلسلهٔ رسولیان یمن که در سال ۷۷۸ هـ . ق. /۱۳۷۶ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص ۸۸).[ اَ رَ ] (اِخ) اسماعیل الثانی. دهمین پادشاه سلسلهٔ رسولیان یمن که در ۸۳۰ هـ . ق. / ۱۴۲۷ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص ۸۸).[ اَ رَ ] (اِخ) اسماعیل الثالث. دوازدهمین پادشاه سلسلهٔ رسولیان یمن که در ۸۴۲ هـ . ق. / ۱۴۳۸ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص ۸۹).[ اَ رَ ] (اِخ) افغانی یا اشرف غاصب. پسرعموی محمود افغان رئیس قبیلهٔ غلیجائی است که در اوائل قرن ۱۲ هجری خروج و افغانستان و ایران را ضبط کرد و بعدها به بیماری وحشتناکی دچار گردید تا آنجا که گوشتهای بدن خود را با دندان خود میکند و تکه تکه میکرد. در این حال بود که اشرف بسال ۱۱۳۹ هـ . ق. از جانب رؤسای افاغنه در اصفهان بتخت سلطنت نشانده شد و وی محمود را بقتل رسانید و در خلال همین احوال دولت عثمانی عراق عجم و قسمت اعظم آذربایجان را تحت تصرف خویش درآورده بود. اشرف میخواست با دولت عثمانی عهدنامه ای منعقد سازد و به وسیلهٔ رابطهٔ مذهبی تسنن، اراضی ضبطشدهٔ روزگار دولت صفویّه را مسترد دارد، امّا به آرزوی خویش نایل نگشت و در نتیجه محاربه ادامه یافت و بوسیلهٔ اغفال و تحریک امرای کردستان و ساده دلان لشکر عثمانی کارش قدری پیشرفت کرد و به پیروزی نایل گردید و رفتار خیلی دوستانه ابراز می کرد. سرانجام در تاریخ ۱۱۴۰ هـ . ق. دولتین عثمانی و روسیه پادشاهی وی را در ایران تصدیق کردند، ولی از طرف دیگر طهماسب پسر سلطان حسین که از ملوک صفویه و در تحت اسارت وی بود، در خراسان بکمک بعضی از اقوام و عشائر اتراک و مخصوصاً به حیل و تدابیر طهماسب قلی خان (که بعد به نادرشاه مشهور شد) بسیار نیرومند گردید و علاوه بر این از غدّاری و خونخواری این زادهٔ افغان، آه و فغان اهل ایران به آسمان میرفت و از حد و حصر تجاوز کرده بود. لذا رفته رفته کارش مختل گردید و قوت و قدرتش سستی گرفت و در دو جنگ مغلوب و پریشان گردید و دلاوران لشکرش به دیار عدم شتافتند. پس بسال ۱۱۴۲ هـ . ق. شاه سلطان حسین را در زندان بقتل رسانید و ترک اصفهان گفت و بسوی سیستان فرار اختیار کرد و چندین بار نیز در اثنای گریز مغلوب گشت و مقربان درگاهش نیز دست از هواخواهی وی برداشتند و در بین فرار بسال ۱۱۴۲ هـ . ق. بر دست طائفهٔ بلوچ بقتل رسید و به این طریق حکومت افغانی در ایران انقراض یافت و باز سلالهٔ صفویه روی کار آمد، ولی شاه طهماسب نمایندهٔ خاندان مزبور به نام خشک و خالی قناعت میکرد و زمام امور تماماً در ید اقتدار طهماسب قلی خان بود تا آنجا که بتدریج بساط دولت صفویه را کاملاً برچید و استقلال خویش را اعلان کرد و دولت معظمی تشکیل داد. (از قاموس الاعلام). و رجوع به نادرشاه و فهرست تاریخ ادبیات ایران تألیف برون ترجمهٔ رشید یاسمی شود.[ اَ رَ ] (اِخ) تومان بیک. آخرین پادشاه سلسلهٔ ممالیک برجی که در سال ۹۲۲ هـ . ق. / ۱۵۱۶ -۱۵۱۷ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص ۷۵). و صاحب قاموس الاعلام آرد: اشرف ملک طومانبای. نام آخرین پادشاه چراکسهٔ مصر است. پس از قتل عمویش قانصوغوری بقیةالسیف چراکسه را گرد آورد و مدعی سلطنت شد، ولی در محاربه ای واقع در نزدیکی مصر با سلطان سلیم خان مغلوب شد و به صعید گریخت و پس از یک ماه دوباره با قریب پنجهزار تن چرکس به مصر درآمد و جنگ بزرگی تن به تن در محلات شهر میان او و مخالفانش روی داد و کاری از پیش نبرد. از این رو باز راه فرار پیش گرفت و میخواست از نیل عبور کند. در این حال مصطفی پاشا بکلربیگی روم وی را گرفت و به حضور پادشاه آورد و بعد از چند روز در تاریخ ۹۲۳ هـ . ق. بفرمان عالی در باب الزویله وی را بر دار کشیدند و سلسلهٔ ممالیک چراکسه را منقرض ساختند و از آن زمان دیار مصر بالتمام به ممالک عثمانی ملحق شد.[ اَ رَ ] (اِخ) جنبلات. بیست ودومین سلطان سلسلهٔ ممالیک برجی که در سال ۹۰۴ هـ . ق. / ۱۴۹۹ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص ۷۵). و در اعلام المنجد آمده است: اشرف لقب جانبلاط ناصری ابوالنصر سلطان مصر بود که نخست امیرالحج و حاکم حلب و دمشق بود. وی در زندان اسکندریه بسال ۱۵۰۱ م. کشته شد. (از اعلام المنجد). و رجوع به قاموس الاعلام شود.[ اَ رَ ] (اِخ) چوپانی. امیر ملک اشرف برادر امیر شیخ حسن که چهارده سال (۷۴۴ - ۷۵۹ هـ . ق.) در آذربایجان حکومت کرد و در اوایل ۷۵۹ بدست جانی بیک پادشاه دشت قبجاق بقتل رسید و سلسلهٔ چوپانی بقتل او خاتمه پذیرفت. (تاریخ مغول ص ۳۶۵). و رجوع به فهرست همان کتاب و فهرست حبیب السیر چ خیام ج ۳ و فهرست ذیل جامع التواریخ رشیدی حافظ ابرو شود.[ اَ رَ ] (اِخ) درویش اشرف نمدپوش. شاعری بود که نظام قاری از اشعار وی استقبال کرد. رجوع به تاریخ عصر حافظ ص مح شود.[ اَ رَ ] (اِخ) (۴۸۲ -۶۱۰ هـ . ق.) رملی. فرزند اعزبن هاشم علوی تاج العلاء حسنی شیعی. در حلب متولد شد و نزیل رملة بود. او راست: تحقیق غیبةالمنتظر و ما جاء فیه عن النبی (ص) من الاثر. تفسیر مائة حدیث. جنةالناظر و جنةالمناظر (۵ جلد). شرح قصیدهٔ یائی سید حمیری. نکت الانباء (۲ جلد). (از اسماء المؤلفین ج ۱ ستون ۲۲۴).[ اَ رَ ] (اِخ) سیدحسن غزنوی. رجوع به حسن غزنوی و فهرست احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی و مقدمهٔ دیوان او بقلم مدرس رضوی شود.[ اَ رَ ] (اِخ) سیدعلی. یکی از شعرای ایران و از اهالی فرخ آباد بود که در مرثیه گوئی حضرت سلطان الشهدا دست داشت. از اوست: چرا اشرف ز عصیان میکنی اندیشهٔ محشر چو بهر عفو جرمت شاه خیبرگیر می آید. (از قاموس الاعلام).[ اَ رَ ] (اِخ) سیف الدین برس بیک. دهمین سلطان ممالیک برجی که از ۷۸۴ تا ۹۲۲ هـ . ق. / ۱۳۸۲ تا ۱۵۱۷ م. سلطنت کردند و سلاطین عثمانی آنها را از میان برداشتند. سیف الدین اشرف در سال ۸۲۵ هـ . ق. / ۱۴۲۲ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص ۷۴). و در اعلام المنجد آمده است: بَرَسْبای ملک الاشرف سیف الدین از ممالیک مصر بود و از سال ۱۴۲۲ تا ۱۴۳۸ م. بر آن کشور فرمانروائی داشت. وی افراد غیرمسلمان را از مناصبی که داشتند برکنار ساخت و برای لباس آنان قوانین و احکامی وضع کرد تا از این راه میان ایشان و مسلمانان تمایزی پدید آید. از طریق دریا بر سلطان قبرس پیروز شد و بر سوریه و حجاز استیلا یافت مردی مسرف بود و علاقهٔ فراوان به ثروت داشت، از این رو مصمم شد کلیهٔ منافع و امور بازرگانی را بدولت اختصاص دهد. (از اعلام المنجد). و رجوع به قاموس الاعلام شود.[ اَ رَ ] (اِخ) سیف الدین قایت بیک. نوزدهمین پادشاه سلسلهٔ ممالیک برجی بود و در ۸۷۳ هـ . ق. / ۱۴۶۸ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص ۷۴).[ اَ رَ ] (اِخ) صلاح الدین خلیل. نهمین سلطان ممالیک بحری مصر بود که از ۶۴۸ تا ۷۹۲ هـ . ق. / ۱۲۵۰ تا ۱۳۹۰ م. در مصر سلطنت کردند صلاح الدین در سال ۶۸۹ هـ . ق. / ۱۲۹۰ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص ۷۱). و صاحب قاموس الاعلام آرد: ملک، صلاح الدین خلیل بن قلاوون در تاریخ ۶۸۹ پس از مرگ سلطان قلاوون بتخت پدر جلوس کرد و بر طبق مسلک وی عساکر منظم و مکملی تشکیل داد و به اهل صلیب هجوم آورد و مرکز ایشان عکا را فتح و تخریب کرد و نیز صیدا، صور، حیفا و دیگر سواحل شام را از چنگ فرنگان بدر آورد و قلعه های ایشان با خاک یکسان کرد و مرعش و برخی از جاهای دیگر را که در دست ارامنه بود، مستخلص ساخت و در عرض حکومت سه سالهٔ خویش به اینهمه جنگها و کارهای نمایان دست یازید و در سنهٔ ۶۹۳ در مصر در اثنای شکار برخی از امرایش وی را شهید کردند و در این حال از ۳۰ سال بیشتر نداشت. و رجوع به صلاح الدین و حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۲۵۸ شود.[ اَ رَ ] (اِخ) علاءالدین قوجوق (یا کچک). هفدهمین پادشاه ممالیک بحری مصر بود که در سال ۷۴۲ هـ . ق. / ۱۳۴۱ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص ۷۱). و رجوع به قاموس الاعلام و علاءالدین بحری شود.[ اَ رَ ] (اِخ) عمربن علی بن الحسین که برادر حضرت باقر بود و نسب جد مادری سیدرضی و سیدمرتضی علم الهدی به وی منسوب است. از مردان باتقوی و فاضل بشمار میرفت و در دورهٔ بنی امیه و بنی عباس دارای جلالت دینی و دنیوی بود. (از ریحانة الادب). و رجوع به عمر... شود.[ اَ رَ ] (اِخ) عمر الاشرف. سومین پادشاه سلسلهٔ رسولیان یمن که در سال ۶۹۴ هـ . ق. / ۱۲۹۵ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص ۸۸).[ اَ رَ ] (اِخ) قانسوه غوری. بیست وسومین سلطان سلسلهٔ ممالیک برجی بود که در سال ۹۰۶ هـ . ق. / ۱۵۰۰ م. به سلطنت رسید. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۷۵). و در اعلام المنجد آمده است: اشرف لقب ملک قانصوه دوم از ممالیک چرکسی مصر (۱۴۳۰ -؟ م.) بود که از ۱۵۰۱ تا ۱۵۱۶ م. فرمانروائی کرد. از مردم مالیات و باج و خراج بسیار میگرفت و در طریق تجارت مشکلاتی بوجود آورد از این رو رونق تجارت از مصر و سوریه به هند انتقال یافت. با سلطان سلیم در چمنزار دابق نزدیک حلب به نبرد پرداخت و کشته شد. و صاحب قاموس الاعلام آرد: اشرف ملک، ابوالنصر قانصوه غوری. یکی از ممالیک چراکسه است. در تاریخ ۹۰۶ هـ . ق. پس از قتل ملک عادل طغانبای به اتفاق و میل امرای چراکسه به تخت سلطنت مصر نشست. ۱۶ سال با اعتدال و نرمی فرمانروائی کرد و در سال ۹۲۲ هـ . ق. به جنگ با سلطان سلیم خان مبادرت کرد و سر را در این سودا باخت، چنانکه خود او و بیشتر لشکریانش در محل موسوم به «مرج دابق» بقتل رسیدند. حصار جده و یک مسجد آدینه در بین القصرین قاهره و بعضی از آثار دیگر در مکهٔ مکرمه از وی بیادگار مانده است. (قاموس الاعلام). رجوع به قانصوه غوری شود.[ اَ رَ ] (اِخ) قایتبای (۱۴۱۰ -۱۴۹۶ م.) که در مصر (۱۴۶۸ -۱۴۹۶ م.) پادشاهی کرد. وی از ممالیک برجی چرکسی بود. با رعیت سیاست مدبرانه ای داشت و با ترکهای اناطولی با حسن سیاست رفتار میکرد. (از اعلام المنجد). و صاحب اسماء المؤلفین کتب ذیل را از تألیفات او شمرده است: کتاب الاذکار عبارة عن اذکار و موشحات علی طریقة الصوفیة. کتاب الفروسیة برسم الجهاد و ما اعد اللََّه للمجاهدین من العباد. (از اسماء المؤلفین ج ۱ ستون ۸۳۴). و صاحب قاموس الاعلام آرد: اشرف ملک، ابوالنصر قایتبای ظاهری. یکی از ممالیک چراکسه و اصلاً یکی از برده های سلطان چقمق بود. پس از ملک طاهر تمربغا در سال ۸۷۳ هـ . ق. بر تخت نشست و مردی بسیار عادل و کریم و صاحب خیرات و مبرات بود. در مکهٔ مکرمه، مدینهٔ منوره، قدس شریف، مصر، شام و دیگر بلاد جوامع و مساجد متعدد و تکایا و پلها از خود بیادگار گذاشت و بیش از همهٔ ملوک چراکسه یعنی ۲۹ سال فرمانروائی کرد و در سال ۹۰۱ هـ . ق. درگذشت و پسرش ملک ناصر ابوالسعادات بجایش نشست. و رجوع به قایتبای شود.[ اَ رَ ] (اِخ) قزوینی، مشهور به شرفجهان بن قاضیجهان نورالهدی قزوینی. از شاعران بود که بسال ۹۶۸ هـ . ق. درگذشت. او راست: دیوان شعر بفارسی. ساقی نامه. (از اسماءالمؤلفین).[ اَ رَ ] (اِخ) محمدحسن پسر شاه محمدزمان. یکی از شاعران هندوستان بود. پدر او از ملوک اللََّه آباد بشمار میرفت. اشرف یک مثنوی بنام معادن فیض دارد.[ اَ رَ ] (اِخ) مراغی. از شاعران قرن نهم هجرت بود و کلمات قصار حضرت علی (ع) را بنظم پارسی ترجمه کرد. اشعار وی از قصاید و رباعیات و غزلیات و مقطعات و غیره دو برابر کتاب خمسهٔ نظامی است. (از ریحانةالادب).[ اَ رَ ] (اِخ) (۶۴۴ -۶۶۱ هـ . ق. / ۱۲۴۵ -۱۲۶۲ م.) مظفرالدین موسی بن المنصور ابراهیم). (از آخرین فرمانروای حمص از ملوک ایوبیان متوفی بسال ۱۲۶۲ م. بود. (از اعلام المنجد) (از طبقات سلاطین اسلام).[ اَ رَ ] (اِخ) مظفرالدین موسی. دومین سلطان ایوبی الجزیره که در سال ۶۰۷ هـ . ق. / ۱۲۱۰ م. به سلطنت رسید و سلسلهٔ مزبور را مغول منقرض کرد. (طبقات سلاطین اسلام ص ۶۸).[ اَ رَ ] (اِخ) ملا محمدسعید مازندرانی پسر محمدصالح متخلص به اشرف و معروف به اشرف مازندرانی. در شعر و ادب شاگرد صائب تبریزی بود و در خط نستعلیق نزد عبدالرشید دیلمی تلمذ کرد. قطعهٔ مفصلی در وفات دو استاد خود سروده است که دو بیت آن نقل میشود: کرده بود ایزد عنایت خوشنویس و شاعری از وجود هر دو کردی افتخار ایام ما بود اسم و رسم آن عبدالرشید خوشنویس وین محمد با علی بود و تخلص صائبا. رجوع به ریحانةالادب ذیل اشرف و صائب شود. و در تذکرهٔ حزین آمده است: محمدصالح پدر او دخترزادهٔ محمدتقی مجلسی بود. اشعار خوب و معمیات مرغوب داشت. بهند سفر کرد و مدتها بکام و ناکامی بسر برد. در اواخر که عازم بازگشت به ایران بود در سال ۱۱۱۶ هـ . ق. درگذشت -انتهی. بیش از دو صفحه اشعار وی در تذکرهٔ حزین آمده است. و صاحب آتشکده آرد: ملا محمدسعید در اصفهان تولد یافت و پس از اکتساب کمالات به هندوستان رفت و باز به اصفهان بازگشت. این دو بیت از اوست: بسیر کعبه و دیریم گاه اینجا و گاه آنجا چو مطلب جستجوی اوست خواه اینجا و خواه آنجا. از تغافلهای پی درپی بخود یارش کنم پا به بخت خود زنم چندانکه بیدارش کنم. (از آتشکده ص ۱۶۶). و صاحب قاموس الاعلام آرد: از متأخران شاعران هند و ایران بود که از مازندران به هندوستان رفت و به سمت آموزگاری زین النسابیگم دختر عالمگیرشاه نائل آمد. او را دیوان شعر و چند مثنوی است.[ اَ رَ ] (اِخ) ملک اشرف احمدبن الملک العادل سلیمان ایوبی خدایگان حصن کیفا متوفی بسال ۸۳۶ هـ . ق. در آمد کشته شد. او را دیوان شعری است. (از اسماء المؤلفین ج ۱).[ اَ رَ ] (اِخ) ملک اشرف اسماعیل بن ملک الافضل عباس بن مجاهد علی بن مؤید داودبن مظفر یوسف بن منصور عمربن علی بن رسول غسانی جفتی یمنی (۷۱۱ -۸۰۴ هـ . ق.). عالم فقه و نحو و انساب بود. او راست: طرفة الاصحاب فی معرفة الانساب. العسجد المسبوک فی اخبار الخلفاء و الملوک. (اسماء المؤلفین ج ۱ ستون ۲۱۶).[ اَ رَ ] (اِخ) ملک اشرف اینال سلطان مصر و شام (۱۴۵۳ -۱۴۶۱ م.). در آغاز مملوکی بود که سلطان برقوق او را خرید. پادشاهی نرمخو و دادگر و مهربان بود. (از اعلام المنجد). وی چهاردهمین سلطان سلسلهٔ ممالیک برجی بود که از سال ۷۸۴ تا ۹۲۲ هـ . ق. / ۱۳۸۲ تا ۱۵۱۷ م. سلطنت کردند. رجوع به تاریخ طبقات سلاطین اسلام ص ۷۴ شود. و صاحب قاموس الاعلام آرد: ابوالنصر اینال ناصری در ۸۵۷ هـ . ق. پس از ملک منصور به سلطنت رسید. مردی بیسواد بود ولی سیرتی نیکو داشت. در سال ۸۶۵ هـ . ق. از پادشاهی کناره گیری کرد و هشت سال بعد درگذشت. (از قاموس الاعلام).[ اَ رَ ] (اِخ) ملک اشرف سیف بن ملوخان. از پادشاهزادگان هند بود که هنگام حملهٔ امیر تیمور اسیر لشکریان وی شد. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۴۷۷ و فهرست تاریخ عصر حافظ شود.[ اَ رَ ] (اِخ) ملک اشرف فرزند کیومرث از ملوک رستمدار مازندران بود. پدر وی بسال ۸۵۷ هـ . ق. درگذشت و ملک اشرف در زمان حیات پدر درگذشته بود. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۳۴ شود.[ اَ رَ ] (اِخ) موسی. آخرین سلطان سلسلهٔ ایوبی مصر که از سال ۶۴۸ تا ۶۵۰ هـ . ق. / ۱۲۵۰ تا ۱۲۵۲ م. سلطنت کرد. (طبقات سلاطین اسلام). و رجوع به قاموس الاعلام و موسی اشرف شود.[ اَ رَ ] (اِخ) موسی. پنجمین سلطان ایوبی دمشق بود که در سال ۶۲۶ هـ . ق. / ۱۲۲۸ م. به سلطنت رسید و او را سلطان الجزیره میخواندند. (طبقات سلاطین اسلام ص ۶۷). و صاحب قاموس الاعلام آرد: مظفرالدین موسی پسر ملک عادل سیف الدین ابوبکربن ایوب برادر صلاح الدین ایوبی بود. در تاریخ ۵۹۸ هـ . ق. پدرش شهر رها را بعهدهٔ او واگذار کرد و بعدها شهر حران نیز ضمیمهٔ آن شد و در تاریخ ۶۰۳ هـ . ق. ماردین را هم ضبط کرد و در ۶۰۹ بر اثر وفات برادرش اوحد نجم الدین، نصیبین و سنجار را با قسم اعظم جزیره بچنگ خویش آورد و رقه را مقر حکومت خویش قرار داد. به خوشرفتاری و عدل اشتهار یافت هنگام وفات پسرعمویش ملک ظاهر صاحب حلب عزالدین کیکاوس از ملوک سلجوقی میخواست شهر مزبور را ضبط کند. اهالی از ملک اشرف استمداد کردند. وی درخواست آنان را پاسخ داد و مدت مدیدی با کیکاوس و ملک افضل زدوخورد کرد. در سال ۶۱۶ مسیحیان دمیاط را بچنگ آوردند. در آن هنگام برادرش ملک عادل سلطان مصر بود و وی را به امداد دعوت کرد و بدین وسیله شهر مزبور استرداد شد و در سال ۶۲۶ ناصر صلاح الدین بر ملک عادل یاغی شد و در نتیجه ملک عادل دمشق شام را از وی بازگرفت و به ملک اشرف داد و او هم این شهر را پایتخت قرار داد. باز در همان سال، جلال الدین خوارزمشاه خلاط را ضبط کرد. ملک اشرف به اعلاءالدین کیقباد سلجوقی متحد شد و شهر مزبور را بازگرفت. سرانجام در سال ۶۳۵ که برادر وی ملک کامل با او بستیز برخاست و حکام حلب و حما و حمص را نیز بمخالفت با وی برانگیخت، درگذشت (از قاموس الاعلام). و رجوع به فهرست تاریخ جهانگشای جوینی شود.[ اَ رَ ] (اِخ) میردامادی. برحسب نوشتهٔ صاحب تذکرهٔ حزین، فرزند میرزا عبدالحسیب دخترزادهٔ امیر محمدباقر داماد بود. روزگاری در اصفهان بعزت گذرانید و بسال ۱۱۳۰ هـ . ق. درگذشت. با صاحب تذکرهٔ مزبور معاصر و معاشر بود. از اوست: آن ماه دوهفته دلبر جانی من آن یار عزیز یوسف ثانی من یک روز نکرد فکر شبهای غمم یک بار نگفت پیر کنعانی من. (از تذکرهٔ حزین ص ۵۶).[ اَ رَ ] (اِخ) ملقب به میرزا مخدوم معین الدین محمدبن میر عبدالباقی تبریزی رومی حسنی شافعی. قاضی مکه بود و در همان شهر بسال ۹۹۵ هـ . ق. درگذشت. او راست: ذخیرةالعقبی فی ذم الدنیا. شرح رسالهٔ منطق تألیف سید شریف بفارسی. محیطالمرادخانی انموذج. مفتاح الذخیرة. النواقض لظهورالروافض. (از اسماء المؤلفین ج ۱ ستون ۲۲۴).[ اَ رَ ] (اِخ) ناصرالدین شعبان. بیست ودومین پادشاه ممالیک بحری مصر بود که در سال ۷۶۴ هـ . ق. / ۱۳۶۳ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص ۷۲). و رجوع به ناصرالدین و شعبان و قاموس الاعلام شود.
کلمات همقافیه با «اشرف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رف» برای سرودن شعر