معنی اشرار
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) به بدی منسوب کردن کسی را. (منتهی الارب). نسبت کردن با شر. (تاج المصادر بیهقی). نسبت کردن کسی را به شر. || پیدا کردن. (منتهی الارب). آشکارا کردن. (تاج المصادر بیهقی): و حتی اُشِرَّت بالاکُفّ المصاحف؛ ای نُشرت و اُظهرت. (اقرب الموارد). || به آفتاب نهادن چیزی را تا خشک شود. (منتهی الارب). به آفتاب نهادن گوشت یا کشک یا جامه را تا خشک شود. (از اقرب الموارد). || راندن و طرد کردن خاندان و قبیلهٔ کسی، وی را. (از اقرب الموارد).[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ شَریر. (دهار) (آنندراج). بدان : پس ره راستان و نیکان رو که جهان پر خسان و اشرار است. ناصرخسرو. تو ملتفت مشو به عدو زآنکه خود فلک تدبیر دفع فتنهٔ اشرار میکند. سلمان ساوجی.
کلمات همقافیه با «اشرار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر