معنی اشجعی

معنی اشجعی

10 بازدید
[ اَ جَ ] (اِخ) نسبتی است به قبیله ای از اشجع و به جعفربن میسرهٔ اشجعی که از میسرة از پدرش از ابن عمر (رض) روایت کرده است. ابوحاتم بن حبان گوید: گمان میکنم پدر وی موسی بن ماذان از مردم کوفه بوده است. از میسرة عطا و حمیدبن قیس روایت کرده اند. حدیث او مستقیم بوده اما پسر او جعفر احادیث منکر فراوانی داشته است که به احادیث ثقهٔ پدر او مشابه نبوده است. (از انساب سمعانی برگ ۳۸ «ب»).
[ اَ جَ ] (اِخ) ابوعبدالرحمان عبیداللََّه بن عبدالرحمان اشجعی. گویند وی از اسماعیل بن ابی خالد و هشام بن عروة و ملک (ظ: مالک)بن مغول [کذا] و سفیان ثوری و شعبةبن حجاج و هارون بن عنترة سماع کرده است. و عبدالملک بن مبارک و یحیی بن آدم و گروهی دیگر از وی روایت دارند. او از مردم کوفه بود ولی در بغداد سکونت داشت و در همان شهر درگذشت. (از انساب سمعانی برگ ۳۹ «الف»). و زرکلی آرد: عبیداللََّه بن عبدالرحمن کوفی اشجعی. از حفاظ ثقهٔ حدیث بود و از پیشوایان بشمار میرفت. اصحاب کتب سته از وی روایت دارند. وی به بغداد درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۶۱۷).
[ اَ جَ ] (اِخ) ابویحیی بن معن بن عیسی بن دینار فراز اشجعی. مولای اشجع از مردم مدینه بود. وی از ابن ذؤیب و مالک بن انس روایت کرد... و بسال ۱۹۸ هـ . ق. درگذشت. (از انساب سمعانی برگ ۳۸ «ب»).
[ اَ جَ ] (اِخ) جعفربن ابی جعفر اشجعی رازی. از پدرش از ابوجعفر سایح [کذا] معجزات زهاد و عجایب پرهیزکاران روایت کرد و صاحب دقایق و فضل بود و از او حدیث مسندی نشنیده ام. محمدبن یحیی ازدی از وی بحدی روایت بسیار کرده که نمیتوان بر او اعتماد کرد. (از انساب سمعانی برگ ۳۸ «ب»).
[ اَ جَ ] (اِخ) سالم بن عبید اشجعی. از اهل صفه بود که در کوفه اقامت گزید. اصحاب سته در حدیث به اسناد صحیح از وی روایت کرده اند. رجوع به الاصابة ج ۳ ص ۵۴ شود.
[ اَ جَ ] (اِخ) سالم بن عوف بن مالک اشجعی... او و پدرش را صحبتی با پیامبر (ص) بوده است و ابن مردویه از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباس روایت کرده و گفت: عوف بن مالک اشجعی بسوی پیامبر (ص) آمد و گفت: ای رسول خدا دشمن، پسرم را اسیر کرده و مادرش بگریه و جزع گرفتار شده، چه دستوری به من میدهی؟ گفت: به تو و مادرش فرمان میدهم که جملهٔ لا حول و لا قوة الا باللّه را بسیار بخوانید. زن [مادر اسیر] گفت: نیکو فرمانیست و آنگاه زن و مرد هر دو همواره لا حول و لا قوة الا باللّه را تکرار میکردند و در نتیجه دشمن از او [فرزند اسیر] غافل شد و وی گوسفندان آنان را بسوی خانهٔ خویش راند و آنها را نزد پدر خویش برد و شمارهٔ این گوسفندان چهارهزار بود. آنگاه این آیه نازل شد: {/B«وَ مَنْ یَتَّقِ اَللََّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» ۲۸-۳۴۶۵:۲/}تا آخر آیه، و این موضوع را خطیب در ترجمهٔ سعیدبن قاسم بغدادی در تاریخ خود بروایت جویبر از ضحاک و هم از ابن عباس روایت کرده است و سدی نیز آنرا در تفسیر خود آورده است و حاکم آنرا در «المستدرک» از طریق علی بن ندیمه از ابوعبیدةبن عبداللََّه بن مسعود از پدرش روایت کرده است. گفت: مردی که گمان میکنم عوف بن مالک باشد، آمد [نزد پیامبر (ص)] و آنگاه معنی حدیث را ذکر کرده است و ثعلبی آنرا از وجهی ضعیف بیرون آورده و قصه را بمعنی بیان کرده است و آدم در ثواب گفته است: خبر داد ما را محمدبن زید، خبر داد ما را عبداللََّه بن ولید از محمدبن اسحاق گفت: مالک اشجعی [نزد پیامبر] آمد، و گفت: ای رسول خدا پسرم عوف اسیر شده است. و آنگاه حدیث را ذکر کرده است. و گویا در اینجا کلمهٔ «ابن» ساقط شده است و در اصل ابن مالک بوده است و آنگاه با روایات دیگر وفق میدهد. و اگر این روایت به ثبوت رسد آن وقت میتوان گفت مالک را صحبتی بوده است. (از الاصابة ج ۳ ص ۵۵).
[ اَ جَ ] (اِخ) عبدالعزیزبن عاصم اشجعی. از مردم مدینه بود. وی از حرب بن عبدالرحمن بن ابی ذباب روایت کرده و عراقیان و اهل مدینه از او روایت دارند. او از کسانی است که بسیار خطا میکرد و از این رو استدلال به رای او باطل است. اسحاق بن موسی انصاری از وی روایت کرده است. (از انساب سمعانی برگ ۳۸ «ب»).
[ اَ جَ ] (اِخ) از صحابه است. صاحب تاریخ گزیده آرد: عوف بن مالک اشجعی در خلافت ابوبکر (رض) بشام رفت در سنهٔ ثلث و سبعین (۷۳ هـ . ق.) آنجا بمرد. گورش به حمص است. (از تاریخ گزیده ص ۲۳۷). و رجوع به عوف بن مالک شود. و صاحب الاصابة ذیل مالک بن عوف اشجعی آرد: در ترجمهٔ سالم بن عوف به وی اشاره کردم. (الاصابة ج ۶ ص ۳۲). و رجوع به اشجعی سالم بن عوف بن مالک شود.
[ اَ جَ ] (اِخ) مسعودبن رجیل اشجعی. در سال یازدهم هجرت از طرف پیامبر عامل صدقات قوم اشجع بود. (از حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۴۳۷).
[ اَ جَ ] (اِخ) نعیم بن مسعود اشجعی. از صحابه بوده است. صاحب تاریخ گزیده آرد: او بود که در غزوهٔ خندق لشکر کفار را بحیلت متفرق گردانید. (تاریخ گزیده ص ۲۴۰). و رجوع به نعیم بن مسعود شود.

کلمات هم‌قافیه با «اشجعی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید