معنی اشج
5 بازدید
[ اَ شَ ج ج ] (ع ص) مرد اشج؛ آنکه بر پیشانی خود اثر شکستگی دارد. (از منتهی الارب).[ اُشْ شَ ] (معرب، اِ) اُشَق. وُشق. رجوع به دو کلمهٔ مزبور و دزی ج ۱ ص ۲۴ شود.[ اَ شَ ج ج ] (اِخ) بنی عصر. رجوع به اشج عصری شود.[ اَ شَ ج ج ] (اِخ) عبدالقیس. رجوع به اشج عصری شود.[ اَ شَ ج ج ] (اِخ) عبدی. رجوع به اشج عصری شود.[ اَ شَ ج ج ] (اِخ) عصری. او را اشج عبدالقیس و اشج بنی عصر و اشج عبدی و اشج عصری نیز گویند، اما او به لقب اخیر مشهور است. نام وی منذربن عمر یا منذربن حارث است. واقدی گوید اشج و همراهان وی بسال دهم هجرت نزد حضرت رسول رفته اند و دیگران این امر را در سال هشتم پیش از فتح مکه یاد کرده اند. (از الاصابه ج ۱ ص ۵۰). صاحب الاصابه در ضمن شرح احوال مطربن قبل و صحاربن عباس نیز دربارهٔ اشج گفتگو کرده و در ذیل کلمهٔ منذر آرد: نام وی را منذربن عائذ عبدی معروف به اشج عبدالقیس و منقذبن عائذ نیز آورده اند. رجوع به الاصابة ج ۵ ص ۱۳۹ و ص ۱۰۳ و ج ۳ ص ۲۳۵ و قاموس الاعلام ترکی و استیعاب ج ۱ ص ۲۷۶ شود.[ اَ شَ ج ج ] (اِخ) لقبی است که ابوعمرو عثمان بن خطاب بن عبداللََّه بن عوام بلوی اشج مغربی بدان شهرت یافت و هم وی به ابوالدنیا معروف بود. مولد وی شهری در مغرب بنام رنده بود و از علی بن ابیطالب (ع) روایت میکرد و روزگار درازی بزیست. علما و راویان حدیث گفتار وی را نمینویسند و به حدیث او استدلال نمیکنند. گویند وی پس از سال ۳۰۰ هـ . ق. به بغداد آمد و اخبار باطلی از علی بن ابیطالب (ع) روایت میکرد. حسن بن محمدبن یحیی پسر برادر طاهر علوی و ابوبکر محمدبن احمدبن محمدبن یعقوب مقتدر و جز آنان از وی روایت کرده اند. اشج میگفت که در اول خلافت ابوبکر صدیق متولد شده ام و در دوران خلافت علی (ع) روزی من و پدرم بمنظور دیداری از شهر خارج شدیم و چون بنزدیک کوفه رسیدیم به تشنگی شدیدی دچار شدیم. پدرم پیرمرد بود و طاقت حرکت نداشت. گفتم بنشین تا من در صحرا گردش کنم، شاید بتوانم آبی بیابم و آنگاه در جستجوی آب روان شدم. هنوز مسافتی از وی دور نشده بودم که دیدم آبی از دور میدرخشد. بسوی آن شتافتم و یکباره به چشمهٔ آبی رسیدم که همچون برکه ای از آب صاف مالامال بود. جامه های خود را کندم و به شستشوی خود مشغول شدم و از آن نوشیدم. سپس با خود گفتم میروم و پدرم را بسوی این چشمه می آورم، چه او از اینجا بسیار دور نیست. هنگامی که به وی رسیدم، گفتم برخیز. او با من روان شد و بسوی آن چشمه شتافتیم. اما هرچه جستجو کردیم، چشمه را نیافتیم. طاقت راه رفتن از پدرم سلب شد و ضعف بر او مستولی گردید. و دیری نگذشت که زندگی را بدرود گفت. او را دفن کردم و نزد امیرالمؤمنین علی (رض) رفتم، در حالی که وی برای رفتن به صفین آماده میشد و استر وی در چراگاه رها بود، من استر را آوردم و رکاب را گرفتم که بر آن سوار شود و خم شده بودم که پای او را ببوسم، ناگاه رکاب بچهره ام اصابت کرد و گونه ام زخمی شدید برداشت. (ابوبکر مفید گفته است من زخم را بر چهرهٔ وی بطور آشکار دیده ام). آنگاه سرگذشت خود و پدرم را به وی بازگفتم. فرمود این چشمه ای است که هر کس از آن آب نوشیده عمری دراز کرده است و بتو مژده میدهم که عمری دراز خواهی داشت. مفید گفته است وی احادیثی از علی برای ما روایت کرده است و من همواره او را ملازمت میکردم و اصرار داشتم احادیثی بر من املا کند تا سرانجام پانزده حدیث گرد آوردم. و با وی پیرمردانی از موطن وی بودند. از آنان دربارهٔ او پرسیدم. گفتند: او در نزد ما بدرازی عمر مشهور است چنانکه این امر را پدران ما از پدران و نیاکان خود برای ما نقل کرده و گفتهٔ وی را دربارهٔ ملازمت او با علی بن ابیطالب و لقب وی همچنان که معروف است، آورده اند. و گویند اشج بسال ۳۱۷ هـ . ق. در حالی که بمولد خویش بازمیگشته درگذشته است. (از انساب سمعانی برگ ۳۸ «ب»).
کلمات همقافیه با «اشج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شج» برای سرودن شعر