معنی اشتعال
6 بازدید
[ ا ت ] (ع مص ) افروخته شدن آتش . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث اللغات ) (زوزنی ). درافروختن آتش . (آنندراج). افروختن . برافروختن . افروزش . برافروزش . فروزش . مشتعل شدن . زبانه کشیدن . درگرفتن آتش . افروختگی . برافروختگی . روشن شدن آتش . الو گرفتن . آلاو گرفتن . افروخته شدن آتش . (ترجمان علامه جرجانی ص ۱۳): در تو کجا رسد کس چون موسی اندر آتش کز دور حاصلی نه جز برق و اشتعالش . خاقانی . || آشکار شدن سپیدی در موی . پیدا شدن سپیدی در موی . (ترجمان علامة جرجانی ص ۱۳). هویدا شدن سپیدی در موی . (تاج المصادر) (زوزنی ). درافروختن سر بموی سپید. (آنندراج):{/B وَ اِشْتَعَلَ اَلرَّأْسُ شَیْباً.۷-۱۰۱۹:۴/} (قرآن ۱۹/۴). || اشتعال جنگ؛ تعر. (منتهی الارب ).
کلمات همقافیه با «اشتعال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر