معنی اشترک
5 بازدید
[ اُ تُ رَ ] (اِ مصغر) تصغیر اشتر. شتر کوچک. اشتر خرد: نقلست که در راه اشتری داشت زاد و راحلهٔ خود بر آنجا نهاده بود. کسی گفت بیچاره آن اشترک که بار بسیار است بر او. این ظلمی تمام است. (تذکرة الاولیاء عطار). || (اِ مرکب) موجه خواه موجهٔ دریائی و خواه تالاب و رودخانه و امثال آن. (برهان) (هفت قلزم). بمعنی موجه است خواه موجهٔ دریا باشد و خواه تالاب و رودخانه و امثال آن. قاسم گنابادی گوید: ز لشکر شد آراسته روی آب شتر اشترک شد جرس شد حباب. و آنرا شترک نیز گویند. (از آنندراج). شاید لفظ مذکور مصغر اشتر است که بزرگی موج به شتر تشبیه شده است. (فرهنگ نظام). خیزآب و موجهٔ آب است، آنرا شترک نیز گویند. (انجمن آرای ناصری). شترک. (جهانگیری). موج دریا: روان شد سپاه پرآشوب سیل در آن اشترک اشتران خیل خیل. هاتفی (شعوری ج ۱ ص ۱۴۷). کوهه و پست بلندیهای آب که از وزیدن باد پیدا شود. موج. اشترکنان بمعنی موج زنان آمده است : چون کوه موج فتنه اشترکنان برآید دورانش ار ندارد دربستهٔ زمام است. سیف اسفرنگ.[ اِ تِ رِ ] (اِ) بزبان مردم کرمان اشق. (ناظم الاطبا).[ اُ تُ رَ ] (اِخ) (درهٔ...) نام موضعی در جادهٔ چالوس به کرج.
کلمات همقافیه با «اشترک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر