معنی اشتربان
5 بازدید
[ اُ تُ ] (ص مرکب، اِ مرکب) شتربان. (آنندراج). ساربان. ساروان. راعی. جَمّال. اشتروان. اشتردار. شتردار. شترچران. اشترچران: و اشتربانان با مشکها، سر چاه فرستاده بودند. (ترجمهٔ طبری بلعمی). و رجوع به دزی ج ۱ ص ۲۴ و شعوری ج ۱ ص ۱۴۸ و شتربان شود.
کلمات همقافیه با «اشتربان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر