معنی اشتران

معنی اشتران

5 بازدید
[ اُ تُ ] (اِ) جِ اشتر. شتران. ابل. جِمال: ذوو؛ اشتران از سه تا ده. نیب؛ اشتران پیر. فَرْش؛ اشتران خُرد. مساقیب؛ اشتران زاییده. ابل سُدیً؛ اشتران فراگذشته.
[ اَ تَ ] (اِخ) مالک اشتر و پسر او ابراهیم. (تاج العروس) (منتهی الارب).
[ ] (اِخ) اشتران دهکده ای است در درهٔ خرم رود واقع مابین تویسرکان و همدان مسافت آن تا نهاوند هشت نه فرسخ است. اشتران حاصل خیز و جای خوبی است. (از مرآت البلدان ج ۱ ص ۴۱). و رجوع به تاریخ گزیده ص ۶۹۶ و ۶۹۹ شود. و در فرهنگ جغرافیائی ایران آمده است: اشتران، قصبهٔ مرکز دهستان خرمرود شهرستان تویسرکان، ۱۸۰۰۰گزی شمال باختری تویسرکان و ۷۰۰۰گزی شمال باختری کرزان. کوهستانی، سردسیر، دارای ۱۴۷۰ تن سکنهٔ شیعه و فارسی زبان می باشد. آب آن از قنات و رودخانهٔ خرم رود. محصول آنجا غلات، انگور، توتون، تریاک، لبنیات، گردو و مختصر میوه ها. شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی قالی باقی. راه آنجا مالرو است. تابستان از طریق گردنهٔ سوتلق و ولاشجرد میتوان اتومبیل برد. دبستان، سه مسجد، ۲۰ باب دکان و خانه های اربابی مرغوبی دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ اُ تُ ] (اِخ) نام کوهی است از لرستان ایران که هزار و هشتصد و شصت ذرع ارتفاع دارد. (فرهنگ نظام). و رجوع به مادهٔ بعد شود.

کلمات هم‌قافیه با «اشتران»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید